چه کار می کنید اگر همسایه شما با یک بطری شراب در خانه شما حاضر شد و همسرتان خارج از شهر بود؟


پاسخ 1:

سوال دشوار و بله "پیچیده است" ... متغیرهای موقعیتی زیادی در این سناریو وجود دارد. همسایه شما ، یک زن جذاب که احتمالاً مجرد است ، ممکن است در یک رابطه باشد اما شریک زندگی او دور است ، با شراب وارد یک درب منزل شما می شود ، یک مرد معمولی شما ، "خانه تنها" ... شما می توانید نسبت به آنچه در این منو احتمال دارد بعداً مطمئن باشد. ، این مطمئناً نیست ، بلکه دوباره موقعیتی است و بسته به شیمی فعلی و گذشته که ممکن است بین این دو وجود داشته باشد…. شما باید تصمیم بگیرید

همان چیزی است که به جای جنسیت برعکس شده است ، اما در این شرایط ، این دیدار ممکن است مورد استقبال قرار گیرد یا ممکن است مورد استقبال قرار نگیرد ... باز هم ، بعنوان یک زن اکنون ، باید تصمیم بگیرید. در حالت دوم و بسته به این ، این دیدار می تواند کاملاً دوستانه و غیر جنسی باشد. شما تنها در خانه هستید و او نگران است و فقط سعی می کند برای رفاه شما مراقبت واقعی نشان دهد ... خصوصاً اگر در یک محله بذر سکونت زندگی کنید. اما مثل همیشه همه چیز می تواند به سرعت تغییر کند و حس عنکبوت شما باید راهنمای شما باشد.


پاسخ 2:

زیبایی خانه من این است که من آن را مانند یک مجتمع بنا کرده ام. شما نمی توانید به درب جلو من بروید ، مگر اینکه از کنار دروازه بروید. این دروازه دارای دوربین و علائمی است که می گویند هیچ گونه تخلفی صورت نمی گیرد. اگر بخواهم لازم نیست با مردم تعامل داشته باشم. من این توانایی را دارم که فقط از همسایگان خود چشم پوشی کنم و به انجام کارهایی که انجام می دهم بازگردم.

اگر همسایه زن بود یا مرد همجنسگرا

- # 1 من الکل نمی نوشم. شماره 2 من هرگز چنین شرایطی را به خطر نمی اندازم. شماره 3 من همسرم را بیش از حد دوست دارم تا به زن دیگری یا یک مرد همجنسگرا (به هر حال من همجنسگرا هستم) اجازه دهم وارد شود و ازدواج من را خراب کند. اگر من به این کار مشغول می شوم یک لطف مهربانانه است اما نه ممنون ، من در حال حاضر مشغول هستم

اگر همسایه مرد ناهمجنسگرا بود

- اگر وضعیت خوبی نداریم ، از آنها می خواهم که آیا چیزی غیر از الکل مانند رژیم کک رژیم ، صفر اسپریت یا نوشیدن جیره ریشه ای به عنوان نوشیدنی ندارم؟ من او را دعوت می کردم تا ببیند چه خبر است. شاید بتوانیم برای خوردن غذا بیرون برویم ، بازی های ویدیویی انجام دهیم ، به ATV سوار شویم ، روی یک پروژه کار کنیم و غیره. حتی با وجود بالا رفتن دروازه ، بسیار مهمان نواز هستم.


پاسخ 3:

"متشکرم ، اما من فقط وقتی تنها خانه هستم ، هاهاهاها می نوشم. من به پدر و مادرم می گویم که اینجا وارد شوید "

من جزئی هستم اگر والدین من در خانه نبودند ، اینگونه بیشتر می شدند.

"سوپر! والدین اینجا نیستند اما من این را به آنها منتقل می کنم. . . چی؟ این برای من است؟ . . . شما می خواهید چه؟ . . . باشه حتما وارد شوید "

5 دقیقه آخر

"بله سلام 911؟ من یک زن ناخودآگاه در اتاق نشیمن دارم ... بله من از کلروفرم استفاده کردم ... بله این در دفاع شخصی بود که او قصد داشت خود را به من زور دهد ... بله من می دانم که می تواند او را بکشد من از یک پارچه استفاده کردم و فقط در حدود 5 میلی لیتر… بله آدرس من ***** ^^ * ^^ ** ​​^ ** ^ ...... خوب است به افسرها اطلاع خواهم داد "

یا من می خواهم مزرعه دولتی بنامم

(من واقعاً امیدوارم کسی شوخی مزرعه ایالتی را بدست آورد)


پاسخ 4:

من یک دوست و همسایه دارم که وقتی در روزهای تعطیل از کارم وقت و انرژی دارم برای پیاده روی می روم. او خیلی آدم فوق العاده ای است و دوست دارد شراب خود را! بله ، من او را دعوت می کردم و می نشستیم و صحبت می کردیم و آن بطری شراب را تمام می کردیم! وقتی با همسر صحبت می کنم ، با خوشحالی از دیدار من با دوستم صحبت می کردم و او با خوشحالی گوش می داد. تعجب نخواهم کرد اگر همسرم قبلاً با او تماس گرفته بود که خارج از شهر است و به او می گفت من تنها هستم و احتمالاً عاشق دیدار وی خواهم شد. من مطمئن هستم که شما به دنبال پاسخ متفاوتی بودید و جواب من به همسایه گرگ که از در من می کوبد "خوک کوچولو ، خوک کوچولو ، اجازه دهید وارد شوید ... پاسخ من این خواهد بود ، نه نه! نه با موهای من چانه چانه چانه! " باشه ، من نتوانستم مقاومت در برابر طرف طنز این. با جدیت ، نمی توانستم یکی از همسایگان خود را نادرست بگویم. بنابراین ، من از آن همسایه بخاطر بطری شراب تشکر می کنم و به آنها می دانم که فکر او و همسرش بوده است. سپس با همسرم تماس می گیرم و به او می دانم چه هدیه ای فوق العاده برای همسایه ما برای ما آورده است.


پاسخ 5:

من به او می گفتم که این غذای سگ را متوقف کند و این آمریکاست و F را به مادر کره کره شمالی برگرد. سپس به برچسب NRA روی درب من اشاره می کنم و به او می گفتم که او مرتکب تخلف شده است.

در حال حاضر قبل از تماس با کیم جونگ ، آنها مانند 4 سگ در ده سال دوست داشته اند و هرگز اجازه ندهید که هیچ یک از آنها در خارج از خانه باشد و همه آنها ناپدید شدند. حرف همسایه همین حرف را می زند. اگر کسی فیلم The Burbs را دیده باشد ، (خوب است) بروس درن قوانین دارد. این خیابان من است. من آنها را گرفتم که پلیس را صدا زدند زیرا در خیابان دزد سیگاری وجود دارد. آنها به پلیس گفتند که یک جاسوسی است که آنها را تماشا می کند ، من یک دامپزشک پیدا کردم ، که خوب .. یک بستگان یک شخص عالی رتبه از Gitmo ، مردی که هرگز نمی بینیم ، بچه ای که مردم را می ترساند ، یک مدیر بیمارستان و دبیرستان او شوهر معلم موسیقی که به اسارت و علف های هرز می افتد ، و من ، من فراری بودم و 12 شعبه دولتی داشتم که به دنبال من از جمله کارگروه تروریسم مشترک و امنیت میهن بودند ... من سلام بچه گانه !! اما اگر آن جوجه همسایه است؟ ooooooo :-)

آقای درن در غربی ها بسیار جذاب بود ...


پاسخ 6:

همسایگان بعدی من در اوایل دهه 40 هستند ، پسرش 19 ساله و دختر آنها 15 سال ، همسرم و من در دهه 60 هستیم.

ما نسبتاً خوب با آنها همراه هستیم و دریافتهای مبادله ای داریم و طرفداران کمی برای یکدیگر دارند.

اگر اوضاع به وجود بیاید من سعی نمی کردم چیزی را شروع کنم ، اما اگر او به سمت من آمد احتمالاً با او به شهر می روم زیرا او نسبتاً جذاب و باهوش است و زن جوانی که هر دو ظاهر و مغز خود را به من نشان می دهد. در یک خطر جدی پیاده روی برای یک هفته یا بیشتر

نوار را به سال 1979 برگردانید. . .

من در خانه در حال بهبودی از یک تصادف جاده ای نسبتاً جدی بودم. من وقتی زنی از جاده ی کنار جاده ای که دارای علامت توقف بود بیرون آمد ، من از خانه سوار BMW R100RT شدم. . . او هرگز متوقف و نگاه نکرد. . . من به 60 مایل در ساعت به ستون در رسیدم و به اندازه کافی خوش شانس بودم كه از بالای ماشین او با فرود در حدود 30 پرواز كنم - در ادامه راه.

من هیچ استخوانی را شکسته ام ، بدتر از آن ، مچ دست راست ، لگن راست ، زانوی راست ، مچ پا و مچ پا راست و بیشتر پارگی ها را در پای راست من جدا کرده بودم. من همچنین با کمک درب اتومبیل زن بخشی از vastus lateralis خود را حذف کردم.

من 6 ماه در بیمارستان بودم که 10 بار تحت عمل بی نظیر تئاتر قرار گرفتم ، زیرا آنها در تلاش بودند که دررفتگی ها را کاهش دهند (با موفقیت کمی که ممکن است بگویم) و چند مورد پیوند پوستی انجام دهم.

شما این ایده را می گیرید ، سرانجام آنها مرا به خانه فرستادند تا بتوانم بهبود یابم و این یک درد مناسب بود ، پای راست من تحمل وزن نداشت ، اما انجام تمرین های زیادی برای اینکه ماهیچه ها به طور کامل از بین نروند.

به هر حال ، من در ماه مه از بیمارستان خارج شدم ، NHS چند مگمی را که در ایوان پشتی من در ایوان برپا شده بود ، در اختیار من قرار داد و هر روز ، از ساعت 8 صبح من از آنجا خارج می شدم که تمرین می کردم تا ساعت 4 بعد از ظهر هر روز با استراحت 15 دقیقه ساعت ، من تصمیم گرفتم تا پایان ماه ژوئن پیاده روی کنم ، اگرچه مشاور ارتوپدی که در پرونده من بود ، از زمان بهبودی من خیلی مطمئن نبود.

یک بعد از ظهر نسبتاً گرم به پایان ماه مه ، همسایه بعدی من ، یک سبزه بسیار ریز و درشت در دهه 30 او ، با یک بطری خنک Sauvignon Blanc ، دو لیوان ، با لبخند و یک بیکینی قرمز رنگ بسیار کم رنگ (که او بیشتر از ظهرها در حال آفتاب زدن بود) روبرو شد. در حالی که من ورزش می کردم)؛ او از من پرسید که آیا من عده ای را می خواهم و چه کسی هستم که خانم را نپذیرم؟

او روی نیمکت روبروی من نشست و شیشه ها و بطری ها را بین ما قرار داد و چوب پنبه را برداشت ، من به من قرض دادم ، بطری را از او گرفتم و گفت اجازه دهید این کار را انجام دهم ، مستقیماً با سینه های محکم صحبت می کند.

پایین بیکینی او درست نشان داده شده بود که انگشت شتر دعوت کننده ای داشت و من می توانم یک نقطه مرطوب را بین رانهای باریک او تشخیص دهم.

من فقط در یک جفت تنه شنا و جلیقه ضرب و شتم زن و شوهر بودم و واکنش جسمی من به سرگرمی تصویری من واضح بود. او به برآمدگی من نگاه کرد ، لب هایش را لیسید ، سپس مستقیم به چشم ها نگاه کرد و گفت: - واقعاً عضلات بزرگی ندارید؟ آیا می توانید به من نشان دهید که چقدر قدرتمند هستند؟

آن نیمکت بدنسازی ضعیف از آن بعد از ظهر هیچ وقت چنین تمرینی نداشت و من از اینکه چقدر خوب ساخته شده است ، خوشحال شگفت زده شدم ، زیرا سعی می کردم سخت ترین تلاش خود را برای شکستن آن انجام دهم.

این کار تا پایان تابستان ادامه یافت و به لطف او و رژیم تمرینی سخت که داشت او را از طریق من تا پایان ماه آگوست برای کار مناسب می کرد.

متأسفانه موضع من در محل کار توسط یکی از همکارانم گرفته شد ، بنابراین من 200 مایل دورتر منتقل شدم و هرگز دیگر همسایه خود را ندیدم.

چند مورد را فراموش کردم که ذکر کنم ، در زمانی که من یک گروهبان در کنت پاسبان ، بخش ترافیک بودم ، یعنی پلیس راهنمایی و رانندگی با دوچرخه پلیس ، زنی که جلوی من را بیرون کشید ، در صحنه درگذشت ، یک استعلام وجود داشت و واحد تحقیقات حادثه مشخص کرد که اگر این زن متوقف شده بود ، نگاه می کرد و بیرون می آمد که من را ندیده است ، من باید با سرعت 650 مایل در ساعت مسافرت کرده ام ، از این رو من کاملاً تبرئه شده ام. همسایه بعدی من همسر رئیس من بود ، که من هیچ مطلبی برای آن نداشتم ، او فقط یک SOB متکبر بود که در واقع هیچ وقت از گشت بیرون نیامد اما سریع در انتقاد از کسانی که به گفته وی این کار را انجام نمی دادند سریع بود. همسرم در آن زمان (شماره 2) به خصوص دوست داشتنی نبود ، سال بعد از من طلاق گرفت زیرا اگر او مرا به ملاقات جدید من می برد این به معنای این بود که او مجبور بود عاشق زن خود را پشت سر بگذارد.


پاسخ 7:

من می خواهم چیزی در این باره بگویم ، "اوه ، هی آنجا! چطور هستید؟ آن چیست؟ شما یک بطری شراب آورده اید ، و فکر کردید که می توانیم روی عرشه بنشینیم ، یک لیوان شراب بخوریم و گیر بیاوریم؟ خوب ، من نمی نوشیدم ، اما شما بیش از اینکه از خوردن برخی از شراب استقبال کنید خوشحال می شوید. وارد شوید. لطفاً در صورت امکان ساکت باشید. دختر من در طبقه بالا خواب است و من نمی خواهم او را بیدار کنم. "

سپس ، ما می توانیم بیرون برویم و کمی گپ بزنیم ، در حالی که او شراب خود را می نوشد و شروع به از دست دادن مهارهایش می کند. من به این امر توجه زیادی می کردم و به دنبال نشانه هایی می شوم تا به من اطلاع دهند که محتاط تر باشم. من از او می پرسم که آیا او دوست دارد هر چند وقت یک بار آب بخواهد ، و وقتی برای گرفتن او و یا خودم وارد آب شدم ، دوباره به همسرم می نوشتم و اوضاع را به روز می کردم.

حال ، لحظه ای که او سعی کرد تا حرکت کند ، من بلافاصله او را متوقف می کنم و به او یادآوری می کنم که من کاملاً خوشحالم ازدواج کرده ام ، و این فقط به این دلیل که همسرم در خارج از شهر است به معنای این نیست که من به او و ازدواج خود احترام می گذارم. کمتر من همچنین به او می گویم که من به او ، همسر و همسرش احترام می گذارم و اجازه می دهم چنین چیزی اتفاق بیفتد و من نمی خواهم آنچه را که در این نقطه بوده است را نابود کنم و این یک دوستی فوق العاده است. ارتباط جنسی.

من او را دعوت می کنم تا برای مکالمه و شراب بیشتر بماند ، اما اصرار داشته باشید که او دست و بدن خود را نگه دارد و هر وقت می خواهد به خانه برود ، من بیش از این خوشحال می شوم که با او قدم بزنم تا اطمینان حاصل کنم که او با خیال راحت و با صدا به آنجا می رسد.

من عاشق همسرم هستم. من همسرم را کاملاً پرستش می کنم. اما از این گذشته ، من احترام باورنکردنی و غیرقابل باور بودن برای همسرم نگه می دارم. او برای من و دخترم چنین تأثیر فوق العاده ای داشته است و ازدواج با او یکی از دستاوردهای بزرگ وجود من بوده است. من نمی توانم کاری را انجام دهم که حتی ممکن است به او صدمه بزند ، حتی اگر می دانستم که می دانستم او هرگز ، هرگز متوجه نمی شود.

یک شوهر خوب هرگز همسر خود را تقلب نخواهد کرد ، نه به این دلیل که او ازدواج کرده و نذر کرده است ، بلکه به این دلیل که او واقعاً از او مراقبت می کند ، و می داند چقدر بد چنین کاری می تواند به انسان دیگری آسیب برساند. همسر اولم در کل دوره روابط ما و ازدواج متعاقب من را تقلب کرد و وقتی بالاخره فهمیدم کاملاً فراموشی شد. مثل همین مرحله بود ، مسیری که پیش روی من قرار داشت ، به وضوح مشخص شد و من روباز اسب داشتم ، بنابراین فقط می توانم مسیر مقابلم را ببینم. مسیری که به معنای فارغ التحصیلی من از کارآموزی برق من ، تبدیل شدن به یک برقکار مسافرتی ، گرفتن خانه ، داشتن نوزاد بیشتر و زندگی برای پیر شدن با این زنی بود که دوست داشتم. اما وقتی فهمیدم که او مرا تقلب کرده ، مثل این است که این پرده اسبها را برداشته اند و مسیر کاملاً شکسته شده است. من هیچ تصوری از زندگی خود نداشتم. من یک چیز را می دانستم: من یک پدر بودم ، و من کاملاً لازم بود که از دخترم مراقبت کنم. بدون دخترم در زندگی و حضانت ، نمی دانم حتی در این مقطع زنده می مانم.

سپس با زنی آشنا شدم که همسر جدید من شود و همه چیز تغییر کرد. او مظهر شفقت ، صبر و همدلی بود و به راهنمایی من در مسیر جدید من کمک کرد. او به من کمک کرد تا از مسیر اعتیاد به هروئین در مسیر بهبودی خود باشم ، و او تمام تلاش خود را انجام داد تا اطمینان حاصل شود که می دانستم هرگز مانند همسر اولم به من آسیب نمی رساند. او در طی چهار سال ملاقات ، صبور بود ، زیرا حتی اگر می دانستم می خواهم بقیه عمر خود را با او بگذرانم ، از اینکه دوباره ازدواج کردم وحشت داشتم.

بنابراین ، من هرگز هرگز کاری نخواهم کرد که خطر از بین بردن آنچه که با این زن ساخته ام ، از بین ببرد و یا به او چیزی شبیه به دردی که احساس کردم روزی که زن اولم را تقلب کردم ، وارد نکنم. خیلی زیاد است که یک نفر بتواند تنهایی تحمل کند. و نه هیچ کس دیگری.